عاشقانه های پسرک

ببین من عاشق را
نویسنده : فرشید - ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٧
 

ببین من عاشق را ....ببین که چگونه عاشقانه در پی تو هستم....ببین که چگونه شب و روز به یاد تو هستم و تنها آرزویم رسیدن به تو است.... 

 

لحظه ای به من نظری بینداز ....ببین که تنهاتر از من هیچ تنهایی نیست ، مرا باور کن ، تنها تویی در قلب تنهایم!این قلب تنها ، لحظه به لحظه به یاد تو هست...ببین مرا که از همه عاشقترم ، عاشق تو و آن قلب مهربانت .... از همه دیوانه تر منم ، این منم که دلم میخواهد و آرزو دارم تو برای من باشی !دلم میخواهد تا ابد برای من باشی و تنها عشق جاودانه ام باشی ....در میان اینهمه عاشقان لحظه ای نیز به من نگاه کن .... یک لحظه به من نگاه کن تا ببینی از همگان مجنون ترم...مجنون تو ، مجنون آن چشمهای زیبایت ، دیوانه آن قلب پاکت....بیا با هم عاشقترین باشیم ، در میان همگان صادق ترین باشیم.... ببین من دلشکسته را که شب و روزم یاد تو و ذکر نام تو است ....مرا باور کن ، این عشق مرا گرچه حقیر است ولی باور کن....باور کن که همین عشق حقیر ، پاکترین و واقعی ترین عشق روی زمین است...با اینکه میدانم نگاهت به سوی کسی دیگر است ، بیا و لحظه ای نیز نگاه به من کن!نگاه کن تا بفهمی عاشق واقعی کیست !او که تو را از همه بیشتر دوست دارد و تنها آرزویش رسیدن به تو است منم!او که رسیدن به تو را برابر با خوشبختی میبیند منم !او که می خواهد بعد از رسیدن به تو دنیا را به نامت کن منم !این منم که عاشقم ، لحظه ای به من عاشق نظری بینداز ....به خدا خیلی دوستت دارم و یک لحظه نیز طاقت ندارم قلبت برای کسی دیگر باشد!آرزو دارم آن قلب مهربان و پاکت برای منی باشد که تو تنها آرزویش هستی !فقط یک بار بگو که برای منی ،تا یک عمر احساس خوشبختی کنم !فقط یک لحظه برای من باش ، تا یک عمر امیدوارانه و عاشقانه به عشق تو زندگی کنم!باور داشته باش که خیلی دوستت دارم ، تنها کافیست لحظه ای مرا باور کنی !بیا با من باش تا غروب زندگی ام به پایان برسد و سپیده عشق در قلبم طلوع کند!

 


 
comment نظرات ()

 
خیلی وقت است دلم برای کسی تنگ است
نویسنده : فرشید - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٧
 

خیلی وقت است که دلم برای کسی تنگ است ...خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد ....دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست ... چشمهایم بارانیست و دلم هوای او را کرده است ... یک عالمه درد دل در این دل خسته نهفته است....دلم تنگ است برای لحظه ای دیدار ، برای لحظه ای نگاه به چشمانش !دلم برای کسی تنگ است که او در کنارم نیست ....دلم بدجور هوایش را کرده است ...در این حال و هوا ، در این لحظه های پر از تنهایی آرزو داشتم او در کنارم بود...حالا که در کنارم نیست احساس تنهایی میکنم و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با اوست ....این دل بی طاقت برای کسی تنگ است...کسی که آتش دلتنگی را در دلم نشانده است ، اما در کنارم نیست تا این آتش را خاموش کند... و همچنان این آتش، قلبم را می سوزاند ! خیلی وقت است دلتنگ کسی هستم...خیلی وقت است دلم هوای کسی را کرده است...به چه کسی بگویم درد این دل را ، من که به جز او همدلی را ندارم!به چه کسی بگویم راز این دل را ، من که به جز او همرازی را ندارم! در کنار چه کسی قدم بزنم ، نگاه به چشمان چه کسی کنم ، دستان چه کسی را بگیرم مگر به جز او چه کسی را دارم؟در این دنیای بزرگ تنها اوست که مرا دلتنگ خودش کرده است ....کاش در کنارم بود ، کاش تنها لحظه ای او را میدیدم تا درد این دل پر از نیاز را به او میگفتم ، درد دلتنگی هایم را برایش میگفتم....دلم برای کسی تنگ است ، ولی او کجاست که بداند در این گوشه از این دنیا دلی است که در حسرت دیدار با او  همچنان چشم به راه نشسته است....


 
comment نظرات ()

 
نوازشم کن
نویسنده : فرشید - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧
 

           نوازشم کن وبگو که عشق اخرم تویی
            بگو که بی تو هیچم و تموم باورم تویی
               بگو که غربت چشات منو به رویا می بره
                      کهنه فروش شهر ما قلب شکسته می خره
                   نگو که دوست ندارم که بد دلم رو می شکنه
                       بگو که قلب عاشقم فقط واسه تو می زنه
                             نوازشم کن و بگو حس خوندنم تویی
                                       بگو که بی تو هیچم و دلیل بودنم تویی


 
comment نظرات ()

 
شبی تاریک
نویسنده : فرشید - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧
 

 و پر از سکوت در اتاقم تنهاتر از همیشه... ناامید از فردایی روشن... بازم نقش چشمات در خیالم... تنها جایی که با همه بی قراریهام احساس آرامش میکنم... خاطرات با تو بودن در حال رفت وآمد در ذهنم هستن... هنوز چشم به راهتم دیونه... آخه چرا این نفسام تلخه واسم؟ ای کاش زودتر از موعود مقررم فرشته مرگ مرا به کام خویش می گرفت و این روح خسته را به آسمونا میبرد... هر جا که باشه دیگه بدتر از این جا که نیست... شاید این جوری یک بار بمیرم... ولی الان همه لحظاتم شده مردن و زنده شدن... بذار حداقل یک کم از قصه عشقمون بگم تا شاید خوابم ببره... یکی بود یکی نبود غیر خدا هیچکی نبود یکی عاشقی بود که یک معبودی داشت... عاشقه دل خوش به وجود معبودش بود و پرستش اون بالاترین عبادتش بود... نمیدونست که یک روز الهه اش میره دنبال سرنوشتش و اونو تنها میزاره... و هیچی جز یادش براش یادگاری نمیزاره... نشنیدم چی گفتی: یک کم تندتر بگو: چی! روزهای شاد هم داشتیم! خوبه! ولی میدونی چیه: این حرفتم باور میکنم آره روزهای شاد هم داشتیم ولی این قدر روزای غمگین داشتیم که شادیهای کوچیکمون لا به لای دریای غمها گم شدن...


 
comment نظرات ()

 
به سوی تو
نویسنده : فرشید - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧
 

قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم...


 
comment نظرات ()

 
دیگه بسه
نویسنده : فرشید - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧
 

   تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

   تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...


 
comment نظرات ()

 
ضرب المثل چینی
نویسنده : فرشید - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧
 
: «برنج سرد را می‌توان خورد، چای سرد را می‌توان نوشید، اما نگاه سرد را نمی‌توان تحمل کرد

 
comment نظرات ()

 
یادم باشد
نویسنده : فرشید - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧
 
در برابر فریاد سکوت کنم...بر سیاهی نور بپاشم واز چشمه درس خروش بگیرم واز اسمان درس پاکی..یادم باشد سنگ هم تنهاست...اوراهم لطیف رفتار کنم مبادا ترک برداردیادم باشد برای یاد کرفتن امدم نه برای اشک ریختن ........

 
comment نظرات ()